| |
| دوشنبه 31 مرداد ماه سال 1384 |
| بودن یا نبودن مسئله ... |
امروز دلم بد جور هوای مادرو کرد ، داشتن او مثل داشتن گذشته های دور بود و او همیشه برایم از گذشته ها می گفت ، گذشته هایی که من نبودم و او بود و حالا...من هستم و او نیست ، کاش بود ...کاش بود ، کاش انسان هیچ وقت به انتها نمی رسید . |
|
| |
| پنجشنبه 27 مرداد ماه سال 1384 |
| خرد سالانه می دوم پی کودکی ام ...می دود ...می دوم... |
دیروز با سونیا ، اتاقش رو مرتب می کردیم ، گم شده بودم بین یه کوه بلند اسباب بازی ، حتی خودمم گم کرده بودم، یه آن شدم همون دخترشش ساله ای که با دخترش می رفت مهمونی اقدس خانم ، و توی مسیر خرید می کرد تا وقتی رسید خونه برای آقاشون یه ناهار خوشمزه بپزه ، چققققققققققققققققققققققققققققدر زود گذشت یعنی امروز هم به زودی همون موقعها می گذره ؛ غصه ام میگیره ...کاش ساعت برنارد مال من بود ....نه ...نه نگه داشتن زمان هم ، مانداب می آره و یکنواختی ؛ لحظات بوی گند تکرار عمیق. و یکنواختی می گیرند...زمان باید جاری باشه ، من باید جاری باشم ، اتفاقات باید جاری باشند تا شنا کنیم و به دریا برسیم و از خنکا و عظمت و شکوه اون ، نفس بکشیم ، نفسی عمیق............................... |
|
| |
| دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1384 |
| تو |
تو الان باغی ، فرسنگها دورتر ، همون شب یادته فاصله ها رو وجب کردیم ، گاهی ازین فاصله دلم میگیره ، مثل امروز ، ولی الان که فکر می کنم ، یه لحظه بی تو ، شب و روزها سپری نشد ، حالا ماه وخورشید و ستاره و افلاک می خوان در بیان می خوان در نیان ....وقتی هستی .....غزل هست .....دلم تنها نیست. |
|
| |
| دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1384 |
|
| اون شب ماه از پشت کوهها پایین رفت.چیزی که قبل از اون ندیده بودم ولی ماه من پیشم بود. |
|
| |
| یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1384 |
|
ماهکم سلام عزیز دلم من و تو هر دو تامون در حال ترسیم دایره های جدید هستیم با دستای خودمون مگه نه اینکه من نوشتم کسانی که از این دایره ها گذشته اند چنین گزارش میدهند گذشتن از این دایره ها ممکن نیست باید دایره های دیگری ترسیم کرد.من وتو هم از جمله کسایی هستیم که رفتیم و دیدیم این دایره ها که از پیش ترسیم شده به درد بخور نیستن. پرگار سبز آبی در دستان توست .در ضمن به آرزویی که در آخر نوشتم کردم دقت کن. میووووووووو |
|
| |
| یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1384 |
|
امروز نوشته تو توی سایت دیدم ، شاید اگه یکی دیگه نوشته بود می تونستم به راحتی معناش کنم ، ولی هنوز هم توی دوایر ، توی همه دوایرش گیر کردم ، نکنه ما توی دو دایره مجزا دور از همه باشیم ؟! نکنه ؟  |
|
| |
| چهارشنبه 19 مرداد ماه سال 1384 |
|
دتا چم ، ایله ایشاره ، بی قراری ، زونی چه ؟ عاشقی ، در به دری ،چم اینتظاری زونی چه ؟
ایله چم خون ، ایله اسرک ، همیشه راه دیسی مجنون ابی لیلی کو خور مداری ، زونی چه ؟
اشت قسمت عاشقی کو بی وفائی پلک دیلی کو داغی بداری یادگاری زونی چه ؟
دیلی کو غصه پور آبو اشت لوکی بیگر اشت دردی کسی را واته میاری زونی چه؟
سیاه چمون نه بنشی چم شی شیدا ببی دیلی شیدایی را هیچ چاره مداری زونی چه ؟
یه شب بارانی ، پراز بوی سبزه ، برگ و جنگل و ....تو
|
|
| |
| چهارشنبه 19 مرداد ماه سال 1384 |
|
درخت ادامه ی خاک است و تبر ادامه ی دست و من ادامه ی مردگان خویشم درخت در خاک میمیرد و تبر در خستگی و اکراه دست مردگان من اما نمیمیرند من زاده نمی شوم |
|
| |
| یکشنبه 16 مرداد ماه سال 1384 |
| پیشی قهرمان |
|
پیشی من ، ساعت دوازده شبه ، امروز به میترا می گفتم که تو اهل ورزش نیستی ولی امروز بعد از تلفنت رفتم و با کلی پز بهش گفتم ، پیشی هشت تا گل زده ! تو از علی دایی که هیچی از رونا لدو و مارادونا هم قویتری !! مگه نه پیشی ؟
راستی یه خبر، داره کم کم از نیچه خوشم می آد باورت می شه بگم اون می تونه یه عارف کامل باشه او شاید به قدرت بها بده ولی جنس قدرت او با هیتلر فرق می کنه او به ارزشهای راستین معتقد بود نه ارزشهای مجازی زمینی ....
اشکالی که نداره دوستش داشته باشم ؟ مرده ها ! |
|
| |
| پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1384 |
| آخرین کنکوری |
|
بیتا خوشحاله از نتیجه کنکورش هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
     
جات خیلی خالیه . |
|
| |
| چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1384 |
| پیشی توی باغه |
تازه می خواستم بیام و چند خطی توی وبلاگ ، بنویسم که زنگ زدی و هر چی می خواستم بنویسم ازذهنم پر کشید و نمی دونم کجا هم رفت !
الان هم اونجام توی باغی که دوتا اجاق داره ، یه خونه کوچولو که یه رادیو گذاشتی رو طاقچه اش و یه درخت ، سیب که تازگیها یه مرغ یا کریم روش لونه ساخته ، توی ذهنم اونجا رو زیاد تصورش کردم با صدای ترق و تروق چوبها و بوی مطبوع دود اجاق ، آسمون پرستاره شبهاش و صدای چشمه ای خنک و سرد ، که ازون نزدیکی ها میگذره و....تو، که خوب همه این زیباییها را می بینی و میفهمی . 
این روزا همش کتاب می خونم هر کی یه جور کتاب می خره ، یکی کتابهای فروید و جالبه در کنارش سروش !!!!!! یکی یه سره توی خرابه های تاریخی می چرخه و قبرهای مرده های بیچاره رو شخم میزنه بیتا هم که فیزیک مطلق ، صبح که از خواب بیدار می شه با صورت نشسته می گه قبل از بیگ بنگ زمان وجود نداشته ( توی این مسئله اختلاف نظر داریم ) وااااااااااااااااااااااای بیتا ....می دونی سال پیش خیلی با هم اختلاف نظر داشتیم گاهی صحبتهامون به جدل و بعد به دعوا ختم می شد و اون وقت مامان می اومد و می رفت بالای منبر ، ولی الان راههامون داره کم کم به هم نزدیک می شه و می شه گفت یکی شده ، ازین نزدیکی خیلی خوشحالم .
امروز داشتم کتاب ( توتم و تابو ) رو می خوندم حین خوندن ، فکر کردم اگه قرار بود ما ( من و تو ) یک حیوونو بپرستیم ، کدون حیوون روبرای پرستش انتخاب می کردیم ها؟من که می دونم توی می دونی پیشی ؟؟؟؟؟؟!  |
|
| |
| دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1384 |
| تولد من |
|
امروز ، روز تولد منه ، باورم نمی شه دارم جدی جدی ، قاطی آدم بزرگا می شم ، نمی دونم کدوم آدم بی ذوقی شناسنامه رو ابداع کرده ! روز شمار لحظات عمر ، یعنی که چی ؟!! واحد سنجش زمان لحظه ست نه زمان ، مهم اینه که چطوری سپری بشه ...
بر می گردم و به پشت سرم نگاه می کنم ، به روزای رفته ، خاطره ها با سماجت بیدار می شن ، چشام تا دور دستا پر می کشند ، می بینم آدمهای خوبی رو که دوستشون داشتم و دارم و دوستم داشتند حتما !!! هم دارند این محبت یه جور هم آهنگیه و این هماهنگی قطعا تصادفی نیست ... دربین آدمها ی خاطراتم یه نفر ، پر رنگ تر از بقیه فخر فروشی می کنه ، مثل ماه توی یه شب پر ستاره ، ولی مگه ماه هم سبز می شه ؟؟؟!!!!! اونم سبز فسفری !!!
درود با کودکیهایم ، با منید همیشه ....تولدم هم مبارک !
|
|
| |
| یکشنبه 9 مرداد ماه سال 1384 |
|
|
تولد بهار
روز تولـــد تـــو ، قیــــامتِ تو آسمون
بیـــا که با اومــدنت ، دنیـــا دوباره شد جوون
****
میــگن که یک گل که بیاد ، بهار زیبا نمیــاد
اومــدی و دیــگه بــهار ، نمی تونه تنـها بیاد
****
روز تــولـدِ تــو ، بســر رسـیده انتظار
روز شـــکفتن زمیـــن ، روز تــولدِ بهار
****
یـه مــوج گـــــیسوی ِتورو ، هزار تا دریا نداره
اومـدنـت هـزار بـهـار ، بـرای قـلـبم میاره
****
روزِ تـولــدِ تو ، قیـــامتِ فصل ِ بهار
غنچه عشق هدیه آورد،تو قلب من هزار هزار
****
صد تا گل ِدورچشات، چشمه نورتوی نگات
گرمی آفتاب رو تنت ، غنچه شادی رو لبات
****
روز ِ تــولـدِ تــو، قیامتِ تو قلبِ من
بیــا که با اومـدنـت ، بهار اومد تو جان تن
****
روز ِ تولد تو ، هـدیـه ی مـن به تو دلم
قـبول ِ مـنّت میکنم ، بگو که مـن هم قـابلم
****
بهار مهربونم؛ *****تولدت مبارک*****بابت همه ی مهربونیهات و از اینکه منو توی موج خیز حادثه تنها نذاشتی ممنونم |
|