| |
| سه شنبه 15 شهریور ماه سال 1384 |
|
پیشی من کاش میشد پرواز میکردی و می اومدی اینجا پیشی من پرنسس من همیشه با منی |
|
| |
| سه شنبه 15 شهریور ماه سال 1384 |
|
|
تو بودی که بادستای مهربونت وبا چراغ اندیشه وفکرت راه فردا رو نشونم دادی و توی تاریکی و ظلمت دستای خستمو گرفتی و نذاشتی گم بشم چراغتو هیچ وقت ازم دریغ نکنی وگرنه گم میشم. چراغ راه زندگیت همیشه روشن و پر نور باشه باشه پیشی؟ میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو میوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
|
|
| |
| دوشنبه 14 شهریور ماه سال 1384 |
| مسافر بهار |
همه خوابیدند ، اوه نه مثل اینکه بیتا هم بیداره الان از جلوی در رد شد ، خب به هر حال بیدار یا خواب بودنش توی این سکوت ظهر توفیری نمی کنه ، الان فعلا من هستم و یاد تو ، دیشب اومدی توی خوابم ، می بینی داری پیشاپیش ! می آیی پیشم ! پیشی !، هنوز م نمی تونم تصور کنم به زودی می بینمت ، بین دو احساس متناقض گیر کردم ، خوشحالی فراوون و شرمندگی و احساس دین عمیق ، به خاطر طی این همه راه شاید در شرایطی نا مناسب ....نمی دونم .
دارم فکر می کنم چه راحت توی نت خاطره می نویسم هر کسی می تونه بیاد و بخونه ولی خب این حرفا و دلتنگی ها هر نسل هست و خواهد بود و چیزی جدیدی نیست درست مثل آرزوهامون ولی می شه کمی متفاوت زندگی کرد و رنگ جدیدی به اون زد که تا حالا کسی نزده .....ولش کن این حرفا رو ، چیزی که مهمه اینه که تو می آی و من باز بی تاب شدم ، قطار مسافر بهار کی می رسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
| |
| یکشنبه 13 شهریور ماه سال 1384 |
|
|
|
| |
| جمعه 11 شهریور ماه سال 1384 |
|
|
|
| |
| جمعه 11 شهریور ماه سال 1384 |
|
|
من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم
دزدانه
در چشم ستارگان
نه به تمامی آنها
تنها به آنهایی که شبیه ترند به چشمهای تو
|
|
| |
| چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1384 |
| اگه این یه خوابه می خوام تا ابد بخوابم |
|
بند گلستون رو بهار
کردی تو قلبم موندگار
واسه همیشه یادگار
****************
حتی نمی دیدم تو خواب
باشم باهات شب روی آب
یه آرزوی ناب ناب
****************
خواب میبینم ، خواب میبینم
دستا مو تو دستای تو
دلم رو بی تاب می بینم
****************
آهای پری، پرنسس ماه پیشونی
در به در نگاهتم نمی دونی
تو قلب من واسه همیشه مهمونی
****************
عکس چشمای تو رو توی دلم قاب می کنم
چشای خستمو با یاد چشات خواب می کنم
|
|
| |
| جمعه 4 شهریور ماه سال 1384 |
| برای ماهی که رنگش سبزه |
من دلم میخواهد
که به ماه آب دهم
و بشویم زرویش
همه تاریکی شب را. |
|
| |
| پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1384 |
| پیشی بد و پیشی خوب |
یه گربه ناز دو روزه که دور از چشم بابا ، خونه ماست ، نمی دونی چقدر ذوق کردم از دیدنش ، ولی اونبدجنس زود ماهیت خودش رو کرد ، خیلی شیطونه ، مرتب در حال بالا و پایین پریدن از در و دیوارو صندلیه ، کنار آدم میشینه ویهو می پره سمتت ، یا یک دفعه می پره سر راهت ، بنددل آدمو پاره می کنه ، وگاهی صدای جیغ ترسیدن بقیه هم از اتاقهای دیگه می آد ، اینم شد پیشی ؟!!! پیشی باید نرم و لطیف و مهربون و باوقار باشه درست مثل پیشی خودم.
|
|