| |
| شنبه 30 مهر ماه سال 1384 |
| کجایی؟ کجایی؟...کجایی؟ |
در دسترس نیستی ! کجا ااااااااااااااااااااااااااایی ؟
ناهید الان رفت بیرون ، از سکوت خونه دلم می گیره به بخار چایی که با بی حالی از روی استکان چایی بلند می شه خیره می شم و فکر می کنم کی این ......می رند ؟  |
|
| |
| دوشنبه 25 مهر ماه سال 1384 |
|
سلام پیشی امروز که زنگ زدی دلم میخواست که برات اونجا زنگ بزنم ولی بعدش فکر کردم که بهتره اول ازت بپرسم و بعدش زنگ بزنم.دلتنگتم. مواظب خودت باش............... |
|
| |
| جمعه 15 مهر ماه سال 1384 |
|
هر دفعه می ام وبلاگ رد پای کسی رو که می بینم که اومده خونه من ، غبارها رو پاک کرده ، پنجره ها رو باز کرده تا هوای تازه ای جریان پیدا کنه و گلی زیبای دیگر کاشته تا عطر خوش اون به همه دلتنگی ها شب خوش بگه ...می اندیشم و از خودم می پرسم چقدر فاصله هست بین دنیای مجازی اینترنت و دنیای واقعی ، اونجا که آدمها حتی رنگ احساس هم رو از نزدیک به چشم می بینن ؟؟؟ |
|
| |
| چهارشنبه 6 مهر ماه سال 1384 |
|
پرنسسم خیلی تنهام خیلی خیلی الان نصف شب و من خوابم نبرد و کمی توی خلوتم گریه کردم و بعدش هم اومدم نشستم پای نت اینجا که میام دلم کمی آروم میگیره آخه تو اینجایی همش نگرانم میدونم که تو قوی هستی ولی منو که دیدی مثل یه موج شکننده ام .تنهام نذاری باشه پیشی گلم.امروز هم گذشت و من به خودم اجازه ندادم که وارد حریم خلوتت بشم ................................................................ ................................................................
|
|
| |
| سه شنبه 5 مهر ماه سال 1384 |
|
 |
|
| |
| سه شنبه 5 مهر ماه سال 1384 |
|
|
dont let the moon go down on me مگذار ماه بر من غروب کند |
|
| |
| دوشنبه 4 مهر ماه سال 1384 |
|
|
سلام پیشی گلم
دلم خیلی گرفته ،خیلی تنهام،هی میخوام زنگ بزنم و ازت خبر بگیرم ولی قولی که بهت دادم یادم میاد،دفعه ی قبل که رفته بودی غار من تونستم به راحتی قولم رو بشکونم ولی الان هر چی به خودم فشار میارم نمیتونم، از یه طرف فکر میکنم که الان نبایستی میرفتی توی غار و از طرف دیگه بهت بابت خیلی چیزا حق میدم، همش فکر میکنم که سبز لجنی شدم، وقتی بهت فکر میکنم و همین الان هم چشام پر اشکه، تنها آرزوم اینه که زودتر بیای بیرون،زوووووووووووووووووووووووووووووووود. امروز دومین روزی که اینترنت اینجا مشکل داره
|
|