| |
| سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385 |
| مسافر قطار بهار |
تو توی راهی
فردا والنتاینه
هوا بهاریه
زندگی زیباست .  |
|
| |
| دوشنبه 16 بهمن ماه سال 1385 |
| سردرد و دوشنبه !!! |
سرم درد می کنه و کمی ورم کرده ، نمی دونم کجا خورده و چه کار مهمی !!! انجام می دادم که متوجه نشدم
ولی الان شده مرکز دنیا !
خنده داره همه کارهای دنیا می تونند به همین بی اهمیتی باشند که گاه یک دفعه مهم می شند و می تونه یک لحظه دیگه جاشو با یک چیز دیگه عوض کنه ... با یک شادی بزرگ یا با یک ضربه محکم تر!!!
بازم فردا دوشنبه است
ا زدوشنبه هابدم می اد باید صبح زود بیدار بشم از ساعت بدم می آد و از صدای دری که پشت سرم بسته می شه .
موقع رفتن همش به برگشتن فکر میکنم . |
|
| |
| سه شنبه 10 بهمن ماه سال 1385 |
|
مداد رنگی هایت را پس بده
حالا نوبت عروسکهایت است … تقلب نکن … آن خرگوش را هم بده به من
حالا می رسد به کودکی هایت … آن ها را هم بگذار باشد
همه چیزت را …
تو دیگر بزرگ شدی … همه چیزت را باقی بگذار … ماشین عروس دم دراست
همه چیز را بگذار و برو … برای همیشه
ولی هرگز کسی نخواهد فهمید که
در مشتم تیله ای کوچک و رنگی پنهان کرده ام .
تو هم به کسی نگو .
|
|
| |
| دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385 |
| کار و تعطیلات>>من و مامان و آو ین |
به خاطر کار رفته بودم که تونستم مامان رو هم بعد مدتی ببینم .مامان بود و نگرانیش واسه من و دلتنگیش که چرا من دیر دیر میام و فرزین و آوین که از دیدن من کلی خوشحال شدن. با وجود درگیری کاری لحظاتی که اونجا بودم واسم آرامش بخش بود و با مامان از مهربونی و خوبیهات کلی صحبت کردیم.
سفر خوبی بود .
 |
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
| سکوت |
.  |
|
| |
| سه شنبه 3 بهمن ماه سال 1385 |
|
از وقتی که تا تا کردیم و شما رفتی واسه لا لا رفتم و سریع رنگ سوسنی رو واسه پشت زمینه ی وبلاگ انتخاب کردم ولی وقتی رنگو عوض میکنی هیچکدوم از نوشته ها نمیاد تقصیر از من نیست پیشی از سیستم بلاگ اسکای درستش میکنم حتی الان منوی انتخاب رنگ واسه رنگ نوشته و سایزش هم نیست اکی پیشی |
|