"> ...یه پنجره
نور چشم من سالهاست منتظر آمدنت بودم فکر نمیکردم بیایی میگفتم در همان غربت میمانم

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 10 فروردین ماه سال 1386
............

 نوشتم ... پاک کردم

و بازهم نوشتم و پااااااااااک کردم

هی نوشتم ، هی پاک کردم  

هر چی نوشتم حرف دل من نبود

کلمات ضعیف بودند ، مثل انشائی که شاگرد تنبلا می نویسن

گیر کردم

چه جوری بگم

چه جوری بنویسم که :

عاجزم از لمس لحظات سختی که به خاطر من ، صبورانه تحمل کردی و میکنی

می خوای برات زندگی رو بدزدم ؟

آره ؟ 

یک لیوان آب بدم دستت ؟ 

 

 

 

 

کلمات چه بی مزه و لوسن !!!

 

 

 

 

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13098