این روزا همه کار و زندگی و فکر و خیالم رو گذاشتم کنار
و قصد دارم تا برای یک دوست صورتی و شکننده ( با اون پلنگه اشتباه نشه )
یک اقدام انتحاری کنم.
دارم می رم شاخ غول سیاه رو بشکنم و براش هدیه بیارم تا دیگه گریه نکنه...
این تراژدی باید تموم بشه .
مگه عمر چقدره که به انتظار زمان نشست
و یا تو حاشیه سرمون رو با اسباب بازی هایی
چون قسمت وسرنوشت و مصلحت و...گرم کرد؟!!
آهاااااااااااااااااااااااای دیوسیاه بیا بیروووووووووون ....
|