"> ...یه پنجره
نور چشم من سالهاست منتظر آمدنت بودم فکر نمیکردم بیایی میگفتم در همان غربت میمانم
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387
کارای من وتو!

 

سه شنبه می ری تا تجربه جدیدی رو آغاز کنی

در تلاشی تا انتقالی ات رو به اینجا جور کنی

و بالاخره صحبت هات با مهدی که هنوز نفهمیدم بالاخره برای شرکتتون به کجا رسید !

این از کارای تو

 

و اما خودم

 چیزی که فقط الان به ذهنم می رسه اینه که هیچی بد تر ازین نیست که بعد از شش ماه وامت جور بشه و عدل!همون روزی که می خوای بری وام رو بگیری ضامنت زایمان کنه ! اونم سزارین ! دستهام رو زدم زیر چونه و منتظر افتادن شماره اش روی گوشی همرام هستم .

 

پوستری روکه هفته پیش طراحی کردم و کلی هم بهم آفرین !!!!گفتند

امروزمحترمانه مجبوم کردند تا دوباره در سایزی بزرگتر اجراش کنم

 " واقعا "  ازون کارآکتارسایه شکل و چرخ دنده ها و... حالم به هم می خوره .

این تیپ کارها اصلا با روحیه و آب و هوای من جور نیست ...

 

باید چند دورتسبیح بچرخونم و هی تکرار کنم تا ملکه بشه که : "  پوستر اخ...پوستر اوخ... "


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 9441