و با زهم سرود رویش

 

وقتی که داشتم این عکسو از دست یک بی بی نازو مهربون نود ساله می گرفتم

این شعرنا خود اگاه توی ذهنم شروع به خوندن کرد ...

 

  هنوز نمرده ام

  ببین

  هنوز هم

  این قدمهایم نفس می کشند

  تمام این زمین را...

  و دست هایم

  بی هیچ لرزشی

  باز هم سبز سبز گشته اند...

 

 

 

برداشت البته ! آزاد است .

 هستم اگر می روم